زیباترین جملات عاشقانه

مجموعه ی نامه ها و جملات و بهترین مطالب عاشقانه قشنگی که برای یک عشق رمانتیک همیشه بدانها نیاز داریم

زیباترین جملات عاشقانه

مجموعه ی نامه ها و جملات و بهترین مطالب عاشقانه قشنگی که برای یک عشق رمانتیک همیشه بدانها نیاز داریم

چشمون من ...

دنبال نگاه‌ها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون کم‌کم افول می‌کنه دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره را روشن کرد. کسی را پیدا کن که تو را شاد کنه.
*برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.برای عشق خودت باش ولی خوب باش برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.
*عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن زیر باران نیست، عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود، و او هیچوقت نداند که چرا خیس نشده.
مردم این زمونه مثل گل انارند
از دور جلوه دارند از نزدیک بو ندارند

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست...و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست....هیچ وقت دل به کسی نبند

دنیا را بد ساخته اند......... کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد. و کسـی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند. و این رنج است. زندگی یعنی این....(دکترعلی شریعتی)

ای دل حریف این همه ماتم نمی شوی---بیچاره تر منم که تو آدم نمیشوی----بار فراق دوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشک میشکنی خم نمی شوی---چون شمع سرگداخته ای در تعجبم--با ازدیاد شعله چرا کم نمیشوی---هر شب دعا کنم که شوی سر به راه تر---آخر چرا اسیر دعایم نمی شوی؟--

من سکوت را دوست دارم بخاطرابهت بی پایانش... فریاد را میپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش ... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار... پاییز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار..... آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.. که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد زندگی:ایده ال من است ومن آن را تقدیس میکنم به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می کنند اما هرگز نمی میرد............

معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پیش او معلم گفت ج: خواستم بگویـم جدایی گفت: دیـگر بس است

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین صمیمی،بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن! عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن میدهد

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد/ عجب از محبت من که در او اثر ندارد/ غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

بیست بار دیدمت، نوزده بار بهت خندیدم، هیجده بار به من اخم کردی، هفده بار ازم خسته شدی، شانزده بار دیگه سعی کردم و پانزده جمله عاشقانه رو چهارده بار به سیزده زبان و دوازده لهجه و یازده روز و روزی ده بار به کمک نه نفر به تو گفتم، اما تو هشت بار ازم قهر کردی، هفت بار صورتتو ازم برگردوندی و من شش بار برات مردم، پنج بار قربانت رفتم و چهار بار نازت رو کشیدم. تو سه بار ناز کردی و دو بار خندیدی و جونمو به لب رسوندی تا یک بار بگی: دوسم داری

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم! اگر دشنة دشمنان، گردنیم !اگر خنجر دوستان، گرده ایم :گواهی بخواهید، اینک گواه !همین زخمهایی که نشمرده ایم دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

کاش می شد سه چیز را از کودکان یاد بگیریم: بی دلیل شاد بودن و پای کوبیدن ، همیشه سرگرم کار بودن و بیهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن

روزی که گذشتست از او یاد مکن-فرداکه نیامدست فریاد مکن-برنامده وگذشته بنیاد مکن-خوش باش کنون وعمر بر باد مکن

خدا برای شنیدن صدای تو به فریاد تو احتیاج ندارد ولی تو، برای شنیدن صدای خدا به سکوت احتیاج داری

همه را دوست داشته باش ولی به 1 نفر عشق بورز... توی قلب همه باش اما قلبت ماله 1 نفر باشه.... عشق مثل گنجشک می مونه اگه محکم بگیریش تو دستات می میره اگه شل بگیریش فرار می کنه پس باید یه جوری بگیریش که تو دستات خوابش ببره

شرم زده غنچه ی مستور از تو حیران و خجل نرگس و مخمور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد کو نور ز مه دارد و مه نور از تو

خدایا! مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم. به همه ، حتی کسانی که مرا درک نکرده اند یا با من بدی کرده و مرا رنجانده اند، عشق ورزم. مرا بیاموز تا در همه موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی میدهد نیکی نهفته است.

نگو بار گران بودیم و رفتیم. نگو نامهربان بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم و رفتیم

دو چیز را فراموش نکن: یاد خدا و یاد مرگ. دو چیز را فراموش کن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران . چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را درخانه دوست

گر بگریم گویند که عاشق است اگر بخندم گویند که دیوانه است پس می گریم و می خندم که بگویند یک عاشق دیوانه است

در عرض یه دقیقه میشه یه نفر را خرد کرد ، در عرض یه ساعت میشه یکى رو دوست داشت و در یه روز میشه عاشق شد ولى یه عمر طول مى کشه تا کسى را فراموش کنى

دوستت داشتم یادت هست؟ گفتم دوستت دارم.........وتو گفتی که کوچکی برای دوست داشتن .رفتم تا بزرگ شوم ......اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم

یادته یه روزی بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی: اگه چشمای قشنگت بباره، آسمون گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم ........ وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......گفتی به چشم...... حالا امروز من دارم گریه می کنم و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی

آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموش است خاموشی گناه ماست

هر چی تو دنیا غمه مال منه روزی هزار بار دل من می شکنه زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام

عشق تو برایم زیباتر از هر زیبایی و با شکوهتر از هر منظره ای میباشد... تو دنیای ناشناخته ای هستی که فقط من آنرا کشف کرده ام... به میزان همه ستایشگران می ستایمت... به اندازه همه دنیا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تکه قسمت کنندهر تکه ان با صدای بلند فریاد خواهم زد...

میدانی ... و میدانی که من ، بی تو و مهر تو ، می میرم تو دستش را بگیر تا او نترسد از سیا هی ها، سختی ها ، دو رنگی ها و بداند دوستش داری دوستت دارم خدای مهربانیها

می دانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزو ها را... مبادا گم کنم اهداف زیبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت... دلم بین امید و نامیدی میزند پرسه میکند فریاد ...میشود خسته... مرا تنها تو نگذاری...

نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را که می گوید بدون مهربانیهای بی حدت... بدون عشق تو، هیچم...

عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری با من بخند حتی آگاه که احساس حماقت می کنی بامن گریه کن آن گاه که دراوج پریشانی هستی

به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی و بی یاوری درحالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن و باز هم نفرین به تو ای سرنوشت....
*روزی مجنون پای سگی را بوسید, مردم گفتند: چرا؟ گفت: گاهگاهی به کوی لیلی میرود

هر بار که چیزی را ارزشمند تر از صلح وآرامش ارزیابی کردید تردید نکنید که تحت سلطه منیت هستید (بالاترین حد شادمانی در زندگی رسیدن به این اعتقاد است که ما محبوب هستیم محبوب برای خودمان ونه به جز خودمان

دیشب نشستم گریه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که آب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باشه...

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم....

در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی.غم.غرور.عشق روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردنداما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند کردند چون او عاشق جزیره بودوقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد خواست و به او گفت: آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت: نه! مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگرجایی برای تو وجود ندارد

تیک تاک ساعت را می شنوم پشت این عقربه های بی تاب چگونه دلواپسی هایم را پنهان کنم؟ قلب من هنوز دست خوش گردباد بی مهریست. من هر بار غرورم را زیر چکمه له می کنم و پرنده ارزوهایم را روی بام تو پر می دهم و تو هر بار پرنده کوچک قلبم را باسنگ نا مهربونی می پرانی.............

واقعا انسان کیست؟ مگر جز این است که شنبه به دنیا می آید یکشنبه پا به عرصه می گذارد دوشنبه لبخند می زند سه شنبه عاشق می شود؟ چهار شنبه دیوانه عشق می گردد پنج شنبه ازدواج می کند و سرانجام جمعه می میرد

صد بار قسم خوردم که نام تو رو بر زبان نیاورم. ولی افسوس قسمم هم نام تو بود

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

نمیگم جای تو روی چشمام چون اگه گریه کنم خیس میشی نمی گم جای تو توی دستام چون اگر باز کنم پر میکشی نمی گم جای تو توی قلبمه چون اگه بشکنه زخمی میشی نمی گم جای تو توی ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب میشی نمی گم جای تو توی حرفام چون اگه سکوت کنم خسته میشی نمیگم جای تو توی یادمه چون اگه پیر بشم کهنه میشی من میگم جای تو هر کجا که باشه، دوستت دارم

وقتی از مادر متولد شدم ،صدایی در گوشم طنین انداخت. که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم که کیستی ؟ گفت : غم فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم ! که من عروسکی هستم در دستان غم .

استکان از دستم افتاد شکست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت بمیرم ای دل که بی صدا شکستی

میگم مرسی، بهش برسی، با کومپرسی، نگی به کسی، منو میبوسی؟ اگه نبوسی! خیلی لوسی

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست/ تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست/ عاشقی مقدورهر عیاش نیست/ غم کشیدن صنعت نقاش نیست

ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟ گفت به اندازه شکوفه های بهاری. و چه راست میگفت چون شکوفه های بهاری مهمون دو روز بودن

همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید: 1- جسارت در بیان عقیده 2- جرأت در پذیرش اشتباه

خداحافظ همین حالا ،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا ! Khoda hafeze hamegiiiiiii

آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم

یه روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی

بی تو نه امور جهان لنگ میشه نه بین زمین و آسمون جنگ میشه ، نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه ، فقط دل من واسه تو تنگ میشه

عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم

هرگز نگو که دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمی دهی درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است

"نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

روزی در آخر ساعت درس، یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.( پروفسور محمد حسابی(

عاشق نتواند که دمی بی غم زیست بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست خوش آنکه به یک کرشمه جان کرد نثار هجران و وصال را ندانست که چیست

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود. پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند."

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد.....تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی و شاید من کمر شکسته ترین بودم .....

میگن شیشیه بخار کرده هیچ حسی نداره،امّا وقتی رویش نوشتم دوستت دارم گریست

عشق یعنی سخن از زخم شقایق گفتن حرفی از جنس زمان با دل عاشق گفتن
**زندگی اجبار است، مرگ انتظار است، عشق یک بار است، جدایی دشوار است، یاد تو تکرار است

زندگی سه چیز بیش نیست: اولی: به اجبار به دنیا اومدن، دومی: با غم زیستن، سومی‌: با آرزو مردن

در زندگی به چند چیز اعتقاد دارم..........1) اقبال همواره همراه کوشش است. 2)تا نو محرز نشده نباید کهنه را دور انداخت 3)گذشته را باید در اغوش گرفت اما در ان زندگی نکرد. 4)روح مهربان مغلوب نمیشود. 5)برای تغییر دادن سرنوشت باید درون را تغییر داد

توی روزگاری که عشق دیگه رسم زندگی نیست وقتی تو دلهای سنگی هیچکسی همیشگی نیست بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه

من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم/ تشنه آمدنت تشنه دیدار شدم/ تو به من از دل و جان مهر و محبّت دادی/ رفتی و بار دگر یار شب تار شدم

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه با صبوری با من دل خسته سازش می کنه

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم/ نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم

هر کودکی بااین پیام‌به‌دنیامی آید، که‌خدا هنوز ازانسان ناامید نیست!

زرد است که لبریز حقایق شده است/ تلخ است که با درد موافق شده است/ شاعر نبودی وگرنه می فهمیدی/ پاییز بهاریست که عاشق شده است

گریه در چشمان من توفان غم دارد ولی/خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

بهونه ی بودن من چه خوبه با تو زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی بهونه ی بودن من با رفتنت چی کار کنم بجای خوندن به خدا فقط باید دعا کنم...

اگر میشد صدا را دید چه گل هایی. چه گل هایی. که از باغ صدای تو به هر آواز میشد چید اگر میشد صدا را دید

زنگ خورد ، ناظم صبح آمد سر صف توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد و کتاب شب پیش را ماه با خودش برد. آی خورشید ، روی این آسمان ، روی تخته سیاه جهان ، با گچ نور بنویس : زیر این گنبد گرد و کور و کبود آدمی زاد هرگز ، دانش آموز خوبی نبود

دیشب دل دیوانه ی من داشت با من سر جنگی که مپرس گفتم ای دل، به خدا می دهمت گوشمالی قشنگی که مپرس دل من حرف به خرجش نرود شده دیوانه ی منگی که مپرس! می کشد آه به قسمی که مگو می کند گریه به رنگی که مپرس

اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعوای پسرا نبود... عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هیچ کدوم نبودیم؟؟؟

میدونی سخت ترین روز چه روزیه ؟؟؟ روزی که قلبهایی که در کنار هم برای هم می تپیدن از هم جدا بشن .دلهایی که محرم هم بودن محرم دل کس دیگری بشن

عامل بستگی دارد: نیرویی که به کار نمیبریم، عشقی که ابراز نمیکنیم، احتیاطی ناشی از خودپسندی که نیروی خطر کردن در کارها را از ما میگیرد و نیز طفره رفتن از پذیرش درد که خوشبختی را نیز از دسترس خارج میکند

گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم وشبی چند از آن را هی بخوانیم و ببوییم و معطر بشویم شاید از باغچه ی کوچک اندیشه مان

هیچگاه در ژرفای اندیشه ام گلی را زیباتر از تو حس نکردم و نخواهم کرد. ای ماه آسمان سکوت غم آلود من، با نور نگاهت ظلمت بی سرانجام مرا از بین ببر که جز تو تکیه گاهی نیافتم. ای گل زیبای باغ عواطف تمامی گلها از حسن جمال تو در شگفتند ، من خار تو گشته ام ای زیبای من. مرا دریاب که محتاج مهر مهربان تو هستم

منتظر باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا کنی که روشن باشه با اینکه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمک ایدیشو ببینی و درد ودلاتو براش اف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که: دوستش داری

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد می کنی

به اندازه بارون ستاره ها دوست دارم تو منو به اندازه یه پلک زدن دوست داشته باش

عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم... بوسه ای داد؛ چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

 

مادر .......

با  کدامین واژه تو را ستایش کنم که هر چه می گردم جمله ای نمی یابم
که خوبیهای تو را معنی کند و بیانگر همهً خوبیهای تو باشد
تو یی که بر کویر زندگیم یک باره باران مهر می شوی و غمهایم را می شویی
تو یی که هر وقت دلتنگ می شوم آغوش پر مهرت را بر رویم می گشایی وبا
دستان نوا ز ش گر ت غبار غم از چهره ا م می زدایی هر گاه تو را استوار بر سجا ده
نمازت می بینم اشک در چشمانم حلقه می بندد و آ ن گاه هست که می خواهم با
یک بغل گل سرخ تو را در آغوش بگیرم و بگوییم  دوستت دارم ای مادر.

مادر ...

ای مهربانترین عاشق
تنها تو هستی که دستهای لبریز از مهرت را در دستان تشنهً محبت من می گذاری
فقط تو دردهای کهنه و سر باز زدهً تنهای ام را التیام می بخشی ای همنوا با صبح
می دانی که من در مکتب تو عشق را آموختم وبا وجود گرم تو معنای لطیف آفرینش
را لمس کردم
این تو بودی که دم مسیحای خود را در کالبد یخ بسته و کرخ من دمیدی وزندگانی را متولد کردی وهستی رویاندی
خودت خوب می دانی که دوست داشتنی ترین موجود این زمانه و هر زمان دیگری
ای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د ر...

جملات عاشقانه ...

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید...
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود...
تنها دوراه برای مواجهه با مشکلات وجود دارد : یا آنها را عوض کنید و یا شیوه نگریستن به آنها را تغییر دهید ....
دیگران را دوست بدارید،منتظر نباشید آنها شما را دوست بدارند..
شادمان شدن آسان است اما شادمان ماندن دشوار...
نباید دنبال خوشبختی بود باید آن را اتفاقی در راه پیدا کرد...


نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود


در خواب ناز بودم
شبی دیدم کسی در میزند.
در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند.
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
 غم با این همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

 

تو را به دادگاه خواهند کشید ......
شاید به حبس ابد محکوم شوی.
جزییات جنایتت معلوم نیست
اما.....
اثر انگشت تو را روی قلب شکسته ام یافته اند .....


** دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
**هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
**اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
**دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
**بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
**هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
**تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
**هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
**شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
**به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
**همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
**خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
**زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

 

روزها یکی پس از دیگری٬و شبها را نیز بدون او سپری می کنم٬ولی هیچ گاه او را از خود دور نمی بینم و تنهایی را احساس نمی کنم.


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه یادم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ...
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد
چو کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم..نگسستم نرمیدم.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم 

 


می‌نویسم از تو
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.


پنجره ای نشانم دهید تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم.
پنجره ای نشانم دهید.
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
روشنایی خورشید را از یاد برده ام
آسمان پر ستاره را نیز.
پنجره ای نشانم دهید.
پنجره ای که پرواز گنجشکان را از پشت آن تماشا کنم
و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را.
در کوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند.


نترس.پیش برو.ادامه بده.آنها همواره در کنار تو خواهند بود.
لحظه به لحظه،ثانیه به ثانیه آنها تو را زیر نظر دارند.آنها ازهمه
مهربانترند،دلسوزترند،.....
هرگاه احساس ترس و لغزش کردی دستت را در دست آنها
بگذار و مصمم قدم بردار و آن سه پشتیبان تو هستند:
۱.خدا که از همه دلسوزتر است و همانند مادری که فرزندش
را راهی امتحانی سخت می کند نگران توست.پس تنهایت
نمی گذارد و در کنارت می ماند همیشه و هرجا و هر لحظه.
۲.مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلمات به
تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند.
۳.پدر که همچون کوه در پشتت ایستاده و به تو این اطمینان
را می دهد که قدم هایت را محکم تر برداری.
پس پیش برو و نترس که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری
می دهند.

 

هیچ وقت دل به کسی نبند…

چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه ...

ولی اگه دل بستی…… هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی…

 


تولستوی: زمان فقط حال است و آن حال است و مهمترین فرد کسی است که او را حال می بینی.
 جان مورفی: اینکه جهت باد به کدام طرف است مهم نیست مهم این است که تو بادبان را به کدام طرف می چرخانی.


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------_________________________________________________________________ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت...

خاطره ی شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم !!!
چه کوتاه مسافر کاروانسرای قلبم شدی . سیرآب شدی و گذر کردی ...
می دونی فاصله ی بین انگشتات واسه چیه ؟!  واسه ی اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باش که تا ابد بتونه دستت رو بگیره !!!
اگر بهترین دوستم نیستی پس لا اقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لا اقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند پس لا اقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش !
دستت رو بذار روی قلبت ; این ساعت عمرته که داره تیک تیک می کنه . جالبه همونی که بهت زندگی میده . برات شمارش معکوس رو شروع کرده. منتظر باش اما معطل نشو. تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لج باز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه ولی نگو ابدا ...
هیچ وقت به هم نمی رسن
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد رو تخته دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کردو تو دلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کردو اونم عاشقش شد در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن .
عشق مانند جنگ است آسان برای شروع مشکل برای پایان غیر ممکن برای فراموش کردن !
هیچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفته باشه بازم بهش فرصت بده چون روزی فرا می رسه که خودت محتاج فرصت دادن دیگران می شی !!!
هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره ...
یکی بهم گفت آدم توی عاشقی مثل سیگار باشه ! گفتم چطور ؟! گفت سیگار با اینکه می دونه آخرش زیر پا لهش می کنن ولی بازم تا آخرش به پای آدم می سوزه !!!
یه نفر یه جایی همه ی رویاهاش لبخند توا و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس این حس و ازش نگیر !
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زل بزنی نمی تونی  دوریشو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش نمیتونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشقا دیوونه می شن !
مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد و  گفت : دروغهایی  که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .
اگه همخونه می خوای "من" اگه دیوونه می خوای "من" بیا باهم باشیم کاشکی چشمات مال من بود تو سرت خیال من بود مثل من که آرزومی آرزوت مثال من بود.

کاش ای تنها امید زندگانیم می توانستم فراموشت کنم !
با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون زنده بگوری
از دور گل سرخی دیدم توجهم را به خود جلب کرد جلو رفتم بو کردم و با دقت گلبرگهایش را نگریستم عاشقش شدم هر چه بیشتر نگاهش می کردم بیشتر عاشقش می شدم
آن لحظه که در کلبه ی تنهایی خویش چشم به در دوخته بودم تو آمدی و غم و اندوه را از بین بردی .
آن شب که ماه کامل است به راحتی می توانم عکس تو را در آسمان ببینم .
بی تو زندگی تلخ تر از شرمی است مستمر کدام اندوه ات را بگردم ؟ نبودنت یا در بند بودنت را ؟
نمیدانم تو از کجا وارد دنیای آبی قلبم شدی آمدی تا به من بگویی که عشق در گرو محبت و محبت در گرو لبخند توست .
لبخند تو خلاصه ی خوبیهاست ! شیرین ترین لبخندت را برای لحظه ی دیدار نگه دار و من هم زیبا ترین غزلم را برای شب شعر چشمانت نگه داشته ام .
چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد .
ای کاش می دانستم پس از مرگ من چه کسی اولین اشک را خواهد ریخت و آخرین کسی که مرا از یاد خواهد برد کیست ؟!!!
هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفتم که برای تو زنده ام !
ای کاش از روز اول نمی دیدمت و از شراره های بی رحمانه ی نگاهت نمی سوختم !
افسوس که در نگاهت سوختم و در آرزوی دومین نگاهت خاکستر شدم !
تا تو می خندی به رویم با نگاه سبز وحشی زندگی را با همه بی اعتباری دوست دارم .
عشق راز پنهان تمدن و شعر سر مکتوب انسان است .
ای عشق تو کدامین قله ی بلند پیروزی رافتح کرده ای که اینچنین پر غروری ؟!
مهربانم ای تک ستاره ی آسمان زندگیم و ای تنهاترین بهانه برای زنده ماندنم از صمیم قلب دوستت دارم .
ای کاش بهای دیدنت جان بود تا با تیغ عشقت خود را قربانیت می کردم .
ای کاش قطره اشکی بودم که از روی چشمانت زاده می شدم بر روی گونه هایت زندگی می کردم و بر روی لبانت جان می سپردم .
عشق حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد عشق آن نیست که لب تاقچه ی خاطره ها از یاد من و تو برود .
ای رویای زنده ی من تو یک فرشته ی مجسمی برای من .
امان از آن زمانی که قلب عاشقی گرفتار خزان یک جدایی شود .
ای کاغذ سفید که سنگینی بارها و دردهایم را به دوش می کشی بار دیگر به رویت برایش می نویسم که چقدر دوستش می دارم .
گویند که شیشه ها هیچ احساس ندارند ولی وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم نوشتم " نمی دانی چقدر دوستش می دارم " بارها گریه کرد .
اگر زیستن را دوست می داشتم در تولدم نمی گریستم .
عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .
دیشب من عاشق به در خانه ی معشوق رفتم مست انگشت به در زدم گمان کردم هست همسایه سر از خانه بیرون آورد و گفت او ماه عسل رفته و سپس پنجره را بست .
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی .
نمی دانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله ها به تو می گویم که عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم .
ای مادرم ای ناب ترین غزل زندگیم زیبا ترین واژه ها را باید وام گرفت برای توصیف تو ای بهترینم سوگند به آفتاب به مهتاب که از نفسیر کردن دل دریاییت ناتوانم و با واژه های بی تکلف فقط می توانم بگویم خیلی زیاد دوستت دارم مادر عزیزم .
وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .
کاش تکرار لحظه ها تکرار با تو بودن بود .
اگر صد سال پس از مرگم گورم را بشکافی خواهی دید روی قلبم نوشته شده است دوستت دارم.
کلماتی که بعد از خواندن کلمه ی نورانی مادر به ذهن خطور می کند : مهربان ، سنگ صبورزندگی ، تمام هستی ، خوبیها ، پاکی ها ، و هر چقدر هم بگیم بازم کمه چن تا هم شما یادآوری کنین ....
گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ظاهر کنم زود اشکهایم را پاک میکنم تا کسی تو را نبیند .
یکی گفت : عشق به معنای زندگی با شخصی نیست که دوستش دارید بلکه به معنای زندگی با شخصی است که بدون حضورش قادر به ادامه ی حیات نباشید .
شیشه ی پنجره را باران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟...
تو مانند مژده ی نو بهاری بودی که در دل من شکوفا شدی دوستت دارم تا قلب آسمانها ...
در آن هنگام که طوفان زندگی مرا در تلاطم های خود به هر سو می کشاند من در فراسوی کوره راه زندگی منتظر فشردن دستان گرم تو بودم .
دوستت دارم ای کسی که دریای رویاهایم در آبی چشمانت خلاصه می شود .
شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند مادر نیست .
نگاهت را برای فردایم نگه دار که بی نگاهت خواهم مرد .
اگر معلم دینی بودم میگفتم بعد از خدا باید تو را پرستش کرد ، اگر معلم هنر بودم می گفتم هنر زیبایی روی تو خلاصه می شود ، اگر معلم جغرافیا بودم می گفتم خوش آب و هوا ترین نقطه ی زمین در کنار توست اگر معلم زبان بودم می گفتم I Love You
اگر عاشق شدن گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .
در برگ برگ صفحات قاموس بی انتها آن گونه که شایسته ی تو باشد ، گفتم شاید عشق گویا ترین و پر معنا ترین واژه ای باشد که بتواند وسعت بی انتهای وجود تو را بسراید ، بدان که تا نفس در سینه دارم دوستت دارم .
ای عشق من ای بهترینم بر من تکیه بده با این که تو نیستی من برای همیشه با تو خواهم ماند ای باغبان کوچک قلبم بدان که باغ قلب من بدون وجود تو و بدون گرمی دستان مهربان تو خشک و مرده است و این را بدان که هیچ باغبانی توانایی این را ندارد که دوباره آن را زنده کند مگر تو ، پس بیا که انتظار کشت مرا !
آخذین نگاه تو هر شب در دادگاه کشور عشق نشسته است من شاکی ام و ماه قاضی ، ستاره ها عکس می گیرند ، فرشتگان خبرنگارند و می خواهند در قیامت محشر را از مظلومیت من خبردار کنند  اشکهایم را شاهد گرفته ام و می خواهم به داغی چشمانم شهادت دهم ، و تو ... ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهت دفاع کنی و از من رضایت بگیری ...
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم .
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی ؛ سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد ، گفت : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی !
تو از کدام دنیایی که با بودنت ، کویر خشک وجودم با دیدگان پر راز تو سیراب می شود و قلبم سر شار از مهر و وفای تو به خاطر تو به تپش ادامه می دهد .
ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم .
تو بهاری ! نه بهاران از توست ! از تو می گیرد وام هر بهاری این همه زیبایی را !
بر دنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد ...
تو را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را !

گریه نکن

هیچ وقت گریه نکن ! چون هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد.
اگه هم داشته باشه طاقت اشکهای زیبای تو را نداره۰۰۰۰۰
وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها زار زار گریه میکنم پس وقتی بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده به یاد من باش

برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگرداند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود . بزرگمهر بختگان

 

دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار که بسراغم می آمد با گریه میگفتم راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای میکرد و میگفت جز تو مهر به کسی ندارم. تا اینکه یکروز با گریه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بدیگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم

روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!
گفتم کیستی؟ گفت : غم .
خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد. ولی حالا فهمیدم که : خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم .

زندگی همانند زنگ درس نقاشی کردن است با مداد رنگی ولی بدون پاک کن زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی‌ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم. زندگی تفریح است میان تولد و مرگ و در نهایت زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت ...

مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است .

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .


ما به کسانی عشق ورزیدیم
که هیچوقت؛باران خیسشان
نکرده بود
و شبی؛

زیر ریزش اشکهایمان

غرق شدند


چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خریدم روزگاری بود که تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم می نمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش می کردم تا اینکه نامت را شنیدم و همانا عشق بزرگت را با دنیای تنهاییم تعویض نمودم مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد

 

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟ در گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم