-
تو میتونی
جمعه 3 فروردینماه سال 1386 17:00
>>*تو میتونی *<< وقتی جای خنده غم میشینه روی لبام تشنه ی نوازشم خسته از خستگیام وقتیکه دستای من گرمیه دستی میخواد وقتی یه لحظه خوشی به سراغم نمیاد تو میتونی غم هامو خاک کنی تو میتونی گونه های خیسمو پاک کنی تو میتونی تو میتونی دلمو شاد کنی تو میتونی منو از درد و غم آزاد کنی She Can Do It Baby You Are The...
-
غمها را به خاطرت میستایم....
جمعه 3 فروردینماه سال 1386 16:56
من عاشقم به آنچه که ندارم و دیگر هرگز بدست نخواهم آورد. بآنچه نابود شد . به آنچه که از هم گسست به آنچه که از هم گسست . به آنچه که حتی از دورترین نقطه فکرم گریخت. من مجنونم به آن که بیش از همه زجرم داد و کمتر از همه دوستم داشت . به آن که بدست فراموشیم سپرد و گریخت . به آنکه از من گسست و از من برید. من شاهدم بر آن چه که...
-
* عشق نخستین*
جمعه 3 فروردینماه سال 1386 16:55
همیشه روز آغاز عشق نخستین را به یاد می آورم که برای اولین بار کشاکش عشق را در دل احساس کردم و با خود گفتم اگر عشق این است چه درد جانکاهی است . دیده بر زمین افکندم و مدتی درازا دنبال آن کس که برای نخستین بار شاید بی آنکه خود بخواهد دلم را آماج تیر عشق کرده بود نگریستم راستی ای عشق چه رهبر بدی بودی آخر چرا یک چنین احساس...